کارهایی که تا به امروز انجام میدی
ارغوان ناز مامان تا به امروز که شما ٣ماه و ١٢ روز است که خانه ما رو با قدم های قشنگت روشن کردی و عمر و جون من و بابایی شدی عزیز دلم، کارای زیادی یاد گرفتی که من و بابایی از تک تک اونا کلی ذوق می کنیم و هیجان زده می شیم.
شما تا به امروز صداهایی مثل آغوم،آقا و بو از خودتون در میاری. وقتی به صورت خندون یه نفر به خصوص مامانی نگاه می کنی، یه لبخند قشنگ تحویلمون میدی. حتی اگر از خواب بیدار شده باشی. بعضی وقتا ذوق زده می شی و یهو با صدا می خندی.
آویز تختت رو با سر دنبال می کنی، مخصوصا آقا شیره که رنگش زرده و آقا الاقه که قرمزه، از اون دو تا گل سفید زیاد خوشت نمیاد، خوب معلومه چرا، چون سفیدند دیگه.
عروسک اسب آبیت رو وقتی می ذارم رو سینه ات با دو تا دستت بلند می کنی و میاری نزدیک دهنت و سعی می کنی بخوریش، اما چون نمی تونی یهو عصبانی می شی و از خودت صدا در میاری و هی هی غرغر می کنی.
کارات ارادی شده و کاملا به سمت صداها بر میگردی، الان دیگه وقتی مامانی صدات می کنم سرت رو به سمتم می کنی و لبخند میزنی.
از دیدن چیزای تازه تعجب می کنی، عاشقه تلویزیونی، اما چون مامانی نمیذاره نگاه کنی، اگه یهو چشمت بهش بیفته دیگه به سختی میتونی ازش چشم برداری. کلا از دیدن هر چیز تازه ای چشمای قشنگت کلی گرد می شه و همون جوری می مونه.
دوتا دستت، مخصوصا دست راستت رو میاری بالا و با تعجب بهش نگاه میکنی، بعد دستات رو قلاب می کنی به همدیگه و سعی می کنی هردوشونو بکنی دو دهنت و به حرفای بابایی که میگه دهنت گشاد می شه توجه نمی کنی. انگشت شصتت رو خیلی قشنگ می مکی. بعضی وقتام از صدای دست خوردنت، ملچ و ملوچ بلند میشه. مامانی همش دستات رو می شورم تا از خوردنشون لذت ببری و خدایی نکرده مریض نشی عزیز دلم.
حدود یه هفته است سعی می کنی به پهلو بشی، تا حالا یه بارم این کار رو بدون کمک انجام دادی، البته چندبار هم با کمک کوچولوی من و بابایی به پهلو شدی. باسن و کمرت رو همش از روی زمین بلند می کنی و سعی می کنی خودت رو یه وری کنی اما بعد از یه خورده تلاش خسته میشی و دست بر می داری. وقتی می خوابونیمت می خوای از روی زمین بلند شی و همش سرت رو میاری بالا. تا حالا فقط بالا و پایین، مخصوصا رو به پایین حرکت می کردی، اما امروز صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم ٦٠ درجه چرخیدی، خیلی ذوق کردم. از صبح تا حالا دوباره دیگه ام این حرکت رو تکرار کردی.
شما داری هر روز بزرگ و بزرگتر میشی و دامنه فعلیتت روز به روز بیشتر می شه. مشتاق اینم که بیام و از کارای تازه ات بنویسم. می خواستم بگم پس زودتر بزرگ شو اما دیدم دوست ندارم زودی بزرگ بشی، می خوام از لحظه لظه بزرگ شدنت لذت ببرم.
عاشقتم بهانه زندگیم
ارغوان در حال دنبال کردن آقا شیره




ارغوان در حال کشف و خوردن دستاش





کارهایی که تا به امروز انجام میدی
